نازی نازی ، تا این لحظه: 17 سال و 6 روز سن داره

نازنین نرگس نفس مامان

دغدغه های من

وقتی مامان لالا کرده با زور بیدارش کنم وقتی خرابکاری کردم خودم رو بامزه کنم خرابکاری من یادش بره وقتی بابا اومد فقط بگم ددر ددر تا بالاخره مجبورش کنم من رو ببره ددر گاهی فکر میکنم من یه فرشته مهربونم گاهی دوست دارم موهام رو مامانم نبنده شلخته خشکلتره ...
19 ارديبهشت 1390

دغدغه های من

وقتی مامان لالا کرده با زور بیدارش کنم وقتی خرابکاری کردم خودم رو بامزه کنم خرابکاری من یادش بره وقتی بابا اومد فقط بگم ددر ددر تا بالاخره مجبورش کنم من رو ببره ددر گاهی فکر میکنم من یه فرشته مهربونم گاهی دوست دارم موهام رو مامانم نبنده شلخته خشکلتره ...
19 ارديبهشت 1390

دغدغه های من

وقتی مامان لالا کرده با زور بیدارش کنم وقتی خرابکاری کردم خودم رو بامزه کنم خرابکاری من یادش بره وقتی بابا اومد فقط بگم ددر ددر تا بالاخره مجبورش کنم من رو ببره ددر گاهی فکر میکنم من یه فرشته مهربونم گاهی دوست دارم موهام رو مامانم نبنده شلخته خشکلتره ...
19 ارديبهشت 1390

دغدغه های من

وقتی مامان لالا کرده با زور بیدارش کنم وقتی خرابکاری کردم خودم رو بامزه کنم خرابکاری من یادش بره وقتی بابا اومد فقط بگم ددر ددر تا بالاخره مجبورش کنم من رو ببره ددر گاهی فکر میکنم من یه فرشته مهربونم گاهی دوست دارم موهام رو مامانم نبنده شلخته خشکلتره ...
19 ارديبهشت 1390

دغدغه های من

وقتی مامان لالا کرده با زور بیدارش کنم وقتی خرابکاری کردم خودم رو بامزه کنم خرابکاری من یادش بره وقتی بابا اومد فقط بگم ددر ددر تا بالاخره مجبورش کنم من رو ببره ددر گاهی فکر میکنم من یه فرشته مهربونم گاهی دوست دارم موهام رو مامانم نبنده شلخته خشکلتره ...
19 ارديبهشت 1390

دغدغه های مامان جی

من رو لالا کنه و اون وقت وقتی با زور لالام کرد همه دنیا رو اروم کنه حتی صدای راه رفتن مورچه ها هم نیاد یه وقت من بد خواب بشم وقتی صبح از خواب پا شدم موهام رو شونه کنه وبعد دو گوش ببنده وقتی بیدار شدم لباس هام رو عوض کنه                                                یه عالمه گل سر قشنگ واسم بخره واسم عینک افتابی الکی خریده که دست به عینکش نزنم من هم تا حالا ٣تاش رو شکوندم به من میگه قشنگی اسیسم ...
19 ارديبهشت 1390

دغدغه های مامان جی

من رو لالا کنه و اون وقت وقتی با زور لالام کرد همه دنیا رو اروم کنه حتی صدای راه رفتن مورچه ها هم نیاد یه وقت من بد خواب بشم وقتی صبح از خواب پا شدم موهام رو شونه کنه وبعد دو گوش ببنده وقتی بیدار شدم لباس هام رو عوض کنه یه عالمه گل سر قشنگ واسم بخره واسم عینک افتابی الکی خریده که دست به عینکش نزنم من هم تا حالا ٣تاش رو شکوندم به من میگه قشنگی اسیسم من رو بوس میکنه با ملودی من قهرمان زندگی مامان جی هستم به خصوص وقتی کارای بامزه میکنم من اصلا دوست ندارم غذا بخورم گاهی مامانم با زور به من غذا میده من عاشق کارای خونه هستم نه خود کارها بلکه خرابکاری ولی مامانم گاهی نمیذاره ...
19 ارديبهشت 1390

دغدغه های مامان جی

من رو لالا کنه و اون وقت وقتی با زور لالام کرد همه دنیا رو اروم کنه حتی صدای راه رفتن مورچه ها هم نیاد یه وقت من بد خواب بشم وقتی صبح از خواب پا شدم موهام رو شونه کنه وبعد دو گوش ببنده وقتی بیدار شدم لباس هام رو عوض کنه یه عالمه گل سر قشنگ واسم بخره واسم عینک افتابی الکی خریده که دست به عینکش نزنم من هم تا حالا ٣تاش رو شکوندم به من میگه قشنگی اسیسم من رو بوس میکنه با ملودی من قهرمان زندگی مامان جی هستم به خصوص وقتی کارای بامزه میکنم من اصلا دوست ندارم غذا بخورم گاهی مامانم با زور به من غذا میده من عاشق کارای خونه هستم نه خود کارها بلکه خرابکاری ولی مامانم گاهی نمیذاره ...
19 ارديبهشت 1390

دغدغه های مامان جی

من رو لالا کنه و اون وقت وقتی با زور لالام کرد همه دنیا رو اروم کنه حتی صدای راه رفتن مورچه ها هم نیاد یه وقت من بد خواب بشم وقتی صبح از خواب پا شدم موهام رو شونه کنه وبعد دو گوش ببنده وقتی بیدار شدم لباس هام رو عوض کنه یه عالمه گل سر قشنگ واسم بخره واسم عینک افتابی الکی خریده که دست به عینکش نزنم من هم تا حالا ٣تاش رو شکوندم به من میگه قشنگی اسیسم من رو بوس میکنه با ملودی من قهرمان زندگی مامان جی هستم به خصوص وقتی کارای بامزه میکنم من اصلا دوست ندارم غذا بخورم گاهی مامانم با زور به من غذا میده من عاشق کارای خونه هستم نه خود کارها بلکه خرابکاری ولی مامانم گاهی نمیذاره ...
19 ارديبهشت 1390

دغدغه های مامان جی

من رو لالا کنه و اون وقت وقتی با زور لالام کرد همه دنیا رو اروم کنه حتی صدای راه رفتن مورچه ها هم نیاد یه وقت من بد خواب بشم وقتی صبح از خواب پا شدم موهام رو شونه کنه وبعد دو گوش ببنده وقتی بیدار شدم لباس هام رو عوض کنه یه عالمه گل سر قشنگ واسم بخره واسم عینک افتابی الکی خریده که دست به عینکش نزنم من هم تا حالا ٣تاش رو شکوندم به من میگه قشنگی اسیسم من رو بوس میکنه با ملودی من قهرمان زندگی مامان جی هستم به خصوص وقتی کارای بامزه میکنم من اصلا دوست ندارم غذا بخورم گاهی مامانم با زور به من غذا میده من عاشق کارای خونه هستم نه خود کارها بلکه خرابکاری ولی مامانم گاهی نمیذاره ...
19 ارديبهشت 1390